نقاشی های پینو "Pino "


هنر وهنرمندان نقاش





رنگهای گرم ومهیج همراه با یك تقرب ماهرانه اما ساده به موضوع نشانه بارز كارهای پینو می باشد. 90% آثار پینو مربوط به زنان می باشد . شخصیتهای خیالی در كارهای او ، جامه های بلند و نرم زنانه به تن دارند و نوعی آرامش جسمانی ورویایی را تداعی میكنند . شیوه رنگ آمیزی و استعداد خداداد او در ترسیم اناتومی محیطی را القا میكند كه از آن گرمی ، احساس دلتنگی ، عشق و خانواده استنباط می شود .
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ريشههاي هنري دوره زند را بايد در انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان (1009 هـ . ق 1600 م ) و سلطنت شاه عباس بزرگ جستجو كرد. در اين زمان است كه روابط بازرگاني و سياسي با كشورهاي اروپايي كه از زمان پادشاهي خاندان آق قويونلو (نيمه دوم سده نهم ) آغاز گشته بود به اوج خود رسيد. و همين امر موجب تحول درجهان بين نگارگران از يك ديدگاه ملكوتي و معنوي به يك پايگاه زميني و مادي شد. روند تحولي هنر نيز جداي از شرايط اجتماعي حاكم نبوده است.1
پس از شكست ننگين شاه سلطان حسين صفوي از سپاه معدود محمود افغان و سقوط پايتخت ايران (1135 هـ . ق ) وحدت سياسي و اداري ايران از ميان رفت و در هر گوشهاي از اين كشور پهناور قدرتهاي محلي و نيروهاي دولتهاي متجاوز همسايه شروع به خود نمايي كردند.
شهر اصفهان و گنجينههاي آن غارت شد و مكتب اصفهان آخرين نفسهاي خود را كشيد. بحرانهاي سياسي كه از پايان صفويه بالا گرفته بود، محيط نامناسبي براي رشد هنر ما بود. تنها نمود نقاشي را در پردههاي رنگ روغن كه براي تزئين كاخها و نماياندن جلال و جبروت حكمرانان نقش ميشد و يا نقاشيهاي ظريف زير لاكي كه بر روي اشياء كوچك و بزرگ انجام ميگرفت و هيچ يك از هويت هنري بارزي بهره نداشتهاند ميتوان ديد.2
نادرشاه در سال 1160 هـ به دست چند تن از امراي سوگند خوردهاش به قتل رسيد. برادر زاده او عليقلي معروف به عادل شاه جانشين وي شد (61-1160 هـ ) و پس از او بردارش ابراهيم به حكومت رسيد(3-1162 هـ ) و آخرين حكمران اين خاندان شاهرخ نوه نادرشاه بود كه از سال 1162 تا 1210 هـ در مشهد حكومت داشت. در اين شرايط نابسمان و آشفته چند تن ديگر داعيه سلطنت ايران را داشتند، كه در نهايت پيروزي از آن كريم خان زند شد (93-1163 هـ ) كريم خان در سال 1178 هـ شيراز را پايتخت خود قرار داد و به مدت شانزده سال با آرامش و امنيت به حكومت پرداخت. اين آرامش و امنيت علاوه بر ثبات سياسي، امنيت اقتصادي و اجتماعي هم در بر داشت. كريم خان به نام اسماعيل سوم آخرين بازمانده صفوي، خود را وكيل الرعايا ناميد. او در شيراز به ساختن عمارات، مساجد و بازار و غيره اقدام كرد. در كنار عمارت سازي، هنر نقاشي هم محل توجه قرار گرفت و در زمان او مكتب شيراز كه سنتي ديرينه در نگارگري ايران داشت، با سبك و سياق جديدي پديدار شد. كريم خان با پايتخت قرار دادن شيراز به توسعه آن پرداخت و برج و باروي شيراز را از نو ساخت. ارگ سلطنتي را در آن قرار داد و معماران و مهندسان و پيشهوران و هنرمندان را از سرتاسر مملكت در شيراز گرد آورد. عمارت ديوانخانه را با نقش برجستههاي زيبا در محوطه باغي زيبا ايجاد كرد و در داخل باغ سلطنتي، عمارت كلاه فرنگي را پي افكند... و به قول رستم الحكما «همه اين عمارتهاي عاليه مذكور را فرمود با طلاي ناب خالص و لاجورد و بداخشاني، مصوران آموزگار و نقاشان شيرين كار به صورتهاي جان فزا و نقش و نگارهاي دلربا مصور و منقش نمودند.» بازار وكيل، بقعه هفت تنان و بقعه چهل تنان از ديگر آثار كريم خان در شيراز بود. اين اقدامات، به خصوص ديوارنگاري كاخ سلطنتي كريم خان حاكي از علاقه او به نقاشي بود. در ديوارخانه نقش برجسته جنگ رستم با اشكبوس و شير و شاهين و ترنج حجاري شده بود.3
با توجه به پروژههاي معماري و شهر سازي دوره كريم خان زند، سنت ديوارنگاري در ابعاد وسيع ادامه يافت و در كنار آن، در نيمه دوم سده دوازدهم هجري، سبكي مجزا از سنت نقاشي مكتب شيراز سر بر كشيد. در اين ميان نگارگري ايران كه سخت به بوته فراموشي سپرده شده بود به همت تني چند از نقاشان صاحب استعداد و ذوق، دگر بار به اعتبار ميرسد.
اين سبك نقاشي كه تحت حمايت دربار پيش ميرفت به وسيله نقاشاني چون محمد صادق4،
فعال در (1204- 1152 هـ ) محمد باقر5، فعال در (1214-1152 هـ ) محمد زمان6، سوم فعال در (1204-1163 هـ ) و كاتب برجسته ميرزا محمد كاظم بن محمد رضا كرماني كاتب گلچين گلشن و ميرزا ابوالحسن مستوفي غفاري كاشاني به كمال رسيد. بايد به اين گروه ميرزا بابا را نيز افزود كه بيشترين فعاليت او در دوره نخست نقاشي قاجار متمركز شد.7
هنرمندان اين زمان در تكاپوي يافتن جلوه و معني ديگر گونهاي در زبان و بيان هنر بودند هنري كه بتواند از پس اين همه آشوب و جنجال، راهي به سوي آرامش و سكون بيابد، چنين است كه هنر اين عصر، به ويژه نگارگري، در قالبي صادقانه و بيريا و بيادعا متولد شده و نقش و نگارهايش سراسر حكايت گل ميشود، گياه و آدمهايش بي تفاخر و غرور و گاه معصوم و پرمهرند. نگارگران، رو سوي قصهها و حكاياتي مينهند كه قرنهاي قرن در دل و جان مردم خانه داشته است. داستانهايي كه در چرخش قلم موي نقاشان جان ميگيرد، قصهها، سراسر پند و اندرز و مالامال از صداقت و خوبي است، با آدمهايي كه مردم آنان را ميشناسند.
نقاشان اين دوره با به تصوير كشيدن يوسف و يعقوب، رستم و سهراب، شيخ صنعان، دراويش دوره گرد، نوعي اداي دين به مباني و مفاهيم اصيل فرهنگ سرزمينشان ميكنند و رابطهاي با مردم و اعتقاد و خواست مردم برقرار مي كنند، كه آغازي در آشنايي و الفت مردم با هنر نقاشان اين دوره دارند.
چنين است كه هنر عصر زنديه لاجرم بر دل مي نشيند، هنري كه با پشتوانهاي از معصوميت و صداقت، بعد از دوراني از رشد و شكوفايي و توسعه هنر صفوي، از پس نيم قرن آشفتگي و بياعتباري هنر، رسالت سنگين تولدي پر ثمر را در هنر زمان بر دوش دارد آن هم با مدد از غيرت و همت و ذوق هنرمندان گمنام و از گوشه و كنار اين خاك.8
خصوصيات نقاشيهاي دوره زند (چهره نگاري دوره زند)
(نقاشي اين دوره ازنقاشي اواخر دوره صفوي و دوره افشاريه سر بركشيد و مضامين شاعرانه و تغزلي خود را پرورش داد. بيان عاطفي و احساسي، نقاشي دوره زنديه در مقياس با دوره صفوي بيشتر بود.9
اكثر نگارههاي به جا مانده از دوره زند انسان را در شرايطي از آسايش (زني در حال بادزدن، دختري در حال نواختن سه تار، جواني نشسته با نوشتهاي در دست ) نشان ميدهد و اين خود بيانگر آرامش است كه پس از زمامداري نادر، در دوره سلاطين زند در ايران حكمفرما بوده است.
شيراز در اين دوره «شاهد گرايش به تلفيق و تركيب قالبهاي صفوي، سبك اساساً چهره نگاري درباري اروپايي و ذوق و سليقه عاميانه بود. نتيجه اين تلفيق، خامدستانه و خشن بود، چون هنرمندان عهد زنديه به خاطر اصلاح تاكيد مضاعف و مورد نظرشان برسه بعديت، درصدد برآمدند تا تركيببندي اثر را با وارد كردن عناصر عارفي تزئيني نظير دستهاي از گلهاي دل انگيز رنگارنگ و بر روي رداي پيكرهها، پارچهها و پردهها و چارچوبها و كف اتاقها، تا حدودي روشن و دلچسب سازند.»10 از نظر سبك شناسي، در اين دوره همچنان شيوه فرنگي سازي ادامه يافت و خصوصيات نقاشي فرنگي را با نقشبنديهاي تزئيني و زيبايي شناسيهاي ايراني در هم تنيد. در اين دوره ميتوان از نقاشيهاي قطعه بزرگ در روي ديوارها و بوم نقاشي گرفته، تا تصوير پردازي نسخهها، نقاشيهاي آبرنگ، نقاشيهاي لاكي و مينايي سراغ گرفت.11 تلالو نور رنگ آميزي در نقاشيهاي ديواري اين دوره و كاربرد رنگهاي گرم ( قرمز و طلايي ) از خصوصياتي است كه از نقاشي مكتب شيراز در هنر اين دوره رسوخ پيدا كرد.12
يكي از ظريفترين چهرههايي كه از دوره زنديه (سالهاي آخر سلطنت لطفعلي خان زند) به جا مانده چهرهاي است متعلق به يكي از شاهزادگان كه در سال (1208 هـ . ق 4-1793 م ) به تصوير در آمده است. (تصوير 7 )
تصوير 7 : شاهزاده زند (1208 هـ . ق 4-1793 م )
چهره و اندام مانند اكثر پردههايي كه از اين دوره به جا مانده فاقد حركت فيزيكي و داراي آرامش و سكون است. طراحي چهره و لباس داراي ظرافت ويژهاي است و خطهاي نرم و سيال آن با خطهاي عمودي زمينه و خطهاي افقي جلوي پرده مكمل است.
كلاه سر جوان خصوصيات دستارهاي دوره زنده را دارا است و كاملاً با عمامههاي ترك دار دوره صفويه متفاوت است. رنگ گرم ردا با رنگ سبز لباس و زمينه در تجانس كامل است. اين دو رنگ غالب، بنا به مورد، در سرتاسر پرده، به صورت نقوش يا نقطهها در آمده تا از شدت گستردگي و يكنواختي اين دو رنگ بكاهد. ارتباط بين سطوح در اين پرده نيز، مانند اكثر آثار دوره زند، به قوت خود باقي است و اندك سايه روشني كه در بخشي از ردا و لباس به كار رفته است از شدت تاثيرگذاري روابط اين سطوح نميكاهد.
آثار اين دوره با وجودي كه مجموعه شرايط و ويژگيهاي نگارگري سنتي ايران، اتكا به سطوح دو بعدي (مسطح بودن) درخشش (نوراني بودن) بي توجهي به عالم مادي محسوس (ذهني گرايي ) بهرهگيري از رنگهاي روحي (لطيف و سبك بودن) و قالبها و اندازههاي كوچك (متعارف و درون گرا) و ... را دارا هستند، احساس فضاي ملكوتي، تمثيلي و بهشت گونه آثار هنرمندان گذشته، به ويژه نگارگران مكتب تيموري، شيراز و تبريز، را در بيننده ايجاد ننموده و برخوردار از مضامين و محتواي زميني و دنياي اند.
ادامه اين روش تلفيق عناصر تصويري (سه بعدي) و تزئيني (دو بعدي) نتايج درخشاني را در نقاشي عصر فتحعليشاه قاجار به بار ميآورد.13
1- ذكاء، يحيي ، نگاهي به نگارگري ايران در سدههاي دوازدهم و سيزدهم، تهران انتشارات دفتر مقصوص ، 1354، ص 39
2- آغداشلو، آيدين ، مقدمهاي بر نقاشي قاجار، همان ماخذ
1- آژند، يعقوب ، نقاشي دوره زنديه، درآمدي بر نقاشي دوره قاجار- خيال شرقي كتاب تخصصي هنرهاي تجسمي شماره 1 –
فرهنگستان هنر- 1384
2- محمد صادق [آقا صادق ] ( نقاش و قلمدان نگار ايراني، فعال در اواخر سده هجدهم / دوازدهم هـ - اوايل سده نوزدهم / سيزدهم هجري ) نقاشي او را مي توان چون حلقه رابط ميان فرنگي سازي (سده هجدهم / دوازدهم هجري) و پيكره نگاري درباري دانست اززمان كريم خان زند تا آغاز سلطنت فتحلعيشاه فعاليت داشت محتملاً پردههاي جنگ چالداران و جنگ كرنال در كاخ چهلستون اصفهان را نقاشي كرد. از ديگر آثارش رستم خان زند (اواخر سده هجدهم / دوازدهم هـ ) شاهزاده سوار بر اسب در نبرد با اژدها (اواخر سده هجدهم / دوازدهم هـ )
1- محمدباقر سميرمي ، (نقاش ايراني محتملاً 1866/ 1283 ق – محتملاً 1935 / 1354 ق ) مقيم اصفهان بود در چهره نگاري و منظره نگاري با رنگ روغني و آبرنگ دست داشت، همچنين قلمدان نگاري ميكرد. از جمله آثارش تك چهره آقا نجفي [آخوند اصفهاني]
(1900/ 1318 ق )
2- محمد زمان (نقاش و تصويرگر و قلمدان نگار ايراني ، محتملا 1639 /1049 ق – محتملاً 1708 م / 1120 ق) به سبب نوآوري و وسعت تاثير بر ديگران ، يكي از شخصيت هاي برجسته در تاريخ نقاشي ايران به شمار ميآيد. ( براي اطلاعات بيشتر به دايره المعارف رويئن پاك باز مراجعه شود.)
3- آژند يعقوب ، همان ماخذ
1- م . هادي در سراشيبي يك انحطاط ناگذير، فصلنامه هنر – شماره 12 – پائيز 1365
2- آژند، يعقوب، نقاشي دوره زنديه درآمدي بر نقاشي دوره قاجار، همان ماخذ
1- جان ربرتو اسكار چيا، هنر صفوي، زند، قاجار- ترجمه يعقوب آژند- تهران 1367- ص 41
2- آژند، يعقوب، همان مآخذ
3- فروهر، پرستو، روند تحولي شخصيت پردازي در نقاشي ايران از آغاز سده يازدهم – تا نيمههاي سده سيزدهم هجري خورشيدي- تهران اسفند 1368 ، دانشگاه هنر
نقل از: www.artshahrekord.ir
شیوه رضا عباسی و شاگردانش در نقاشی
عوامل مهم در شکل گیری مکتب نقاشی اصفهان
اضمحلال سبک مینیاتور صفوی
ویژگیهای نقاشی دوره ی صفویه
پی نوشت ها:
1. خزایی،محمد: کیمیای نقش،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،1368،ج اول،ص28 به بعد
2. جوانی،اصغر: تاثیر نقاشی های دوره صفویه بر دوران قاجاریه (رساله تحصیلی)،مجتمع دانشگاهی هنر،دانشکده پردیس اصفهان،خرداد 1368،صص75 تا 77
3. شریفی،محمدرضا: بررسی تزیینات دیواری زمان صفوی در اصفهان (پایان نامه کارشناس) مجتمع دانشگاهی پردیس اصفهان،خرداد 1368،ص 14 به بعد
4. خزایی،محمد: همان،ص 28 به بعد
5. جی دوری،کارل: هنر اسلامی،ترجمه رضا بصیری،انتشارات یساولی،تهران،1368،ج دوم صص 210 تا 213
6. ذابح،ابوالفضل: مقاله روند تحول نقاشی از صفوی به قاجار،کیهان،29 خرداد،1370،شماره 14213،ص15
7. جوانی،اصغر: همان:پایان نامه،صص 77 تا 79
8. خزایی،محمد: همان،ص 31 به بعد
9. بینیتون،لورنس ویلکینسون:ج.و.س- گری بازیل:سیر تاریخ نقاشی ایرانی،ترجمه محمد ایران منش،تهران،امیرکبیر،1367،ج اول،صص380 تا 382
10. شریفی،محمدرضا: همان،ص14 به بعد
11. فرجاد،محسن: مقایسه و بررسی نقاشی های دیواری بناهای تاریخی عالی قاپو،سر در قیصریه،چهلستون،مجتمع دانشگاهی هنر (دانشکده پردیس اصفهان)،1369،صص45 و 46
فهرست منابع:
1. بینیتون،لورنس و دیگران: سیر تاریخ نقاشی ایرانی،ترجمه محمد ایران منش،تهران،امیرکبیر،1367،جلد اول
2. جوانی،اصغر: تاثیر نقاشی های دوره صفویه بر دوران قاجاریه (رساله تحصیلی)،مجتمع دانشگاهی هنر،دانشکده پردیس اصفهان،خرداد 1368
3. جی دوری،کارل: هنر اسلامی،ترجمه رضا بصیری،انتشارات یساولی،تهران،1368،جلد دوم
4. خزایی،محمد: کیمیای نقش،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،1368،ج اول
5. ذابح،ابوالفضل: مقاله روند تحول نقاشی از صفوی به قاجار،کیهان،29 خرداد،1370،شماره 14213
6. شریفی،محمدرضا: بررسی تزیینات دیواری زمان صفوی در اصفهان (پایان نامه کارشناس) مجتمع دانشگاهی پردیس اصفهان،خرداد 1368
7. فرجاد،محسن: مقایسه و بررسی نقاشی های دیواری بناهای تاریخی عالی قاپو،سر در قیصریه،چهلستون،مجتمع دانشگاهی هنر (دانشکده پردیس اصفهان)،1369
نقل از :
www.rasekhoon.net
| تاریخ نگارگری مکتب قزوین |
صحبت های خانم دکتر مظاهری در باره نگارگری مکتب قزوین و تاثیر آن بر مکاتب دیگر هنری.
مکتب نگارگری قزوین جدا از مکتب هرات، تبریز و دیگر مکاتب دارای ویژگیهایی است که آن را از سبک های دیگر متمایز می سازد. برای نگارگران علاوه بر تصویر حیوانات، پرندگان، گلها و درختان آنچه بیش از همه جالب توجه می نمود اندام ظریف جوانان، درویشان و کشاورزان است که در تابلوهای آنان، چهره ها غالباً به گونه ای سه رخ تصویر شده و چهره های تمام رخ ابداً در کار نقاشان سبک قزوین دیده نمی شود و هیچ انسانی از پشت سر نیز تصویر نشده است. سوژه هابیشتر از میان افراد عادی برگزیده شده و لباسهای فاخر در نگارگری ها دیده نمی شود و جامه زنان و مردان چندان تفاوتی در نگاره ها ندارد. از نگارگران معروف قزوین استاد محمد قزوینی، صادق بیگ افشار، مولانا میرمصور، مولانا شیخ محمد، کاوس نقاش، عبدالحمید نقاش و رضا طالقانی ملقب به ضیع همایون را می توان نام برد. در حال حاضر نیز نگارگری در قزوین تا حدودی مرسوم و متداول است. اما در مورد چگونگی به وجود آمدن مکتب نگارگری در قزوین و راه یافتن این هنر به شهر قزوین باید به زمان سلطنت شاه اسماعیل رفت.
شاه اسماعیل در سال 906 ه.ق پس از شکست دادن آق قویونلوها تبریز را به پایتختی برگزید. کتابخانه سلطنتی آق قویونلوها در اختیار او قرار گرفت و هنرمندانی که در کتابخانه آق قویونلوها کار می کردند به خدمت او در آمدند. شاه اسماعیل آنها را به ادامه کارهای هنری که در دست داشتند، واداشت. یکی از هنرمندان برجسته مکتب ترکمان تبریز، سلطان محمد تبریزی بود که به خدمت شاه اسماعیل در آمد و از این زمان به بعد یکی از پایه های محکم مکتب جدیدالتأسیس تبریز دوره صفوی گردید.
شاه اسماعیل در سال 916 ه. ق به هرات حمله برد و آنجا را به تصرف خود درآورد و سنت و دستاوردهای غنی و شکوهمند مکتب هرات دوره تیموری را به ارث برد. او از قرار معلوم بعضی از آثار نفیس و کتب ارزشمند مکتب هرات را به تبریز منتقل کرد. شاه اسماعیل سپس فرزند دو ساله خود تهماسب میرزا را همراه یکی از امیران قزلباش، حاکم هرات کرد. تهماسب سپس فرزند دو ساله خود تهماسب میرزا در هرات زیر نظر استادان برجسته به فراگیری نقاشی و خطاطی پرداخت. او پس از گذراندن هشت سال در هرات به تبریز بازگشت و در سال 930 ه. ق به سلطنت رسید. ظاهراً او همراه خود شماری از هنرمندان مکتب هرات از جمله بهزاد را به تبریز آورد. شاه اسماعیل در سال 928 ه. ق فرمان کلانتری کتابخانه را به نام بهزاد صادر و او را سرپرست کتابخانه سلطنتی کرد.
شاه تهماسب که شیفته نقاشی و خطاطی بود پس از رسیدن به سلطنت به حمایت از این هنرها پرداخت و هنرمندان زیادی از مکتب هرات و ترکمان را در پروژه های شکوهمند کتاب آرایی به کار گرفت و بدین ترتیب آثار مکتب تبریز دوره صفوی پدیدار شد و مکتب تبریز که یکی از مکاتب درخشان هنر نگارگری ایران است شکل نهایی خود را پیدا کرد و آثار شکوهمندی چون شاهنامه شاه تهماسبی و خمسه نظامی شاهی را تولید کرد. نقاشخانه یا کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی به صورت یکی از نهادهای دولت صفوی سرو سامان یافت و هنرمندان برجسته ای از مصوران، خطاطان و مذهّبان و جدول کشان و مجلدان و ..... را در خود جای داد.
شاه تهماسب در سال 955 ه.ق پایتخت را از تبریز به قزوین منتقل کرد و سنت نگارگری مکتب تبریز را به این شهر انتقال داد. او اگر چه در این شهر هم با علاقه تمام به حمایت و پشتیبانی از هنرها پرداخت، ولی به تدریج تحت شرایطی دست حمایت خود را از سر هنرمندان برداشت و رویه عوض کرد و هنرمندان مکتب نگارگری تبریز و قزوین پراکنده شدند و از این زمان به بعد تأثیر مکتب تبریز در نواحی دیگر از جمله مشهد، هند، عثمانی و بخارا مشهود افتاد و هنرمندان این مکتب سر از این مکاتب درآوردند یا کارگاه های خصوصی برای خویش راه انداختند.
نقل از :www.iranseda.ir
| در دورهٔ تيموري، با همه ويرانىها و خشونتهايى که اتفاق افتاد، هنر نگارگرى ادامه يافت و بهطرز شگفتآورى ترقى کرد. پايتخت تيمور سمرقند بود و مرکزيت هنرى کوتاهى در اين پايتخت فراهم آمد و در واقع طليعهٔ مکتب هرات بود.
پس از مرگ تيمور، در زمان شاهرخ، هرات مرکزيت پيدا کرد و شاهرخ در آن محل کارگاهى برپا کرد که بهکار مصورسازى پرداخته شود. در زمان شاهرخ و جانشينان او بهخصوص بايسنقر، بيشترين توجه به شاهنامه معطوف بود. از نگارگران زمان شاهرخ که معروف بودند، مولانا خليل نقاش (مانى ثاني) را مىتوان نام برد. در آن زمان همسر شاهرخ گوهرشاد بيگم، مسجد گوهرشاد را ساخت.
از نگارگران اين دوره امير شاهى سبزواري، غياثالدين، استاد سيدى احمد نقاش و خواجه على منصور را مىتوان نام برد که به دعوت بايسنقر از تبريز به هرات آمدند. از زمانىکه سلطان حسين بايقرا در هرات بر تخت نشست، شعر و موسيقي، نگارگرى و ديوارنگاري، معمارى و باغسازى و هنرهاى ديگر رونق تازهاى يافتند و هرات در اين دورهٔ ۳۸ ساله، شکوفايى فرهنگى تازهاى را تجربه کرد. در اين دوره در کارگاههاى دربار او کمالالدين بهزاد به فعاليت پرداخت. بسيارى توفيق سلطان حسين بايقرا را در فعاليتهاى اميرعلى شيرنوايى وزير هنرمند او مىدانند. بههرحال در مکتب هرات، نقاشى کتب و تذهيب و مرقعسازى بهحد اعلاى خود رسيد. منبع: وب سایت آفتاب |
نقل از :/shiraz.honar.ac.ir
تبریز ، مکتب ، از مکاتب نگارگری ایران در شهر تبریز در دورة ایلخانان و جلایریان و ترکمانان قراقوینلو و آق قوینلو و صفویان . مرکزیت سیاسی تبریز در این دوره ها، جریان متمرکز و مستمر نگارگری و خلق مجموعه ای از نگاره ها را با تاریخهای متفاوت (از اوایل قرن هشتم تا قرن دهم ) و ویژگیهای مختلف در این شهر در پی داشت که به رغم تفاوتهای سبک هنری هر دوره عنوان مشترک آنها «مکتب تبریز» بود. نگاره های این دوره ها بیشتر از آنکه با عنوان مکتب تبریز شناخته شده باشد، با عنوانهای سبک مغولی (بینیون و دیگران ، ص 107؛ حسن ، ص 86) و گاه سبک رشیدیه (اشرودر ، ص 45)، مکتب جلایریان (کونِل ، ص 1838)، سبک درباری ترکمانان (رابینسون ، ص 53) و مکتب نخست صفوی برای تفکیک از مکتب اصفهان (حسن ، ص 110) شناخته شده است .
نخستین مکتب نگارگری تبریز در زمان فرمانروایی ایلخانان (ح 654 ـ ح 750) در قرن هشتم در رَبع رشیدی * شکل گرفت . این دوره آغاز ورود عناصر چینی به حوزة نگارگری ایرانی به حساب می آید. به نظر محققان ، نخستین و بهترین نگاره های منسوب به این مکتب متعلق به نسخه ای از جامع التواریخ رشیدالدین فضل اللّه به تاریخ 707ـ714 (محفوظ در کتابخانه های دانشگاه ادینبورو و انجمن سلطنتی آسیا ) است . در این نگاره ها ــ که به گمان برخی محققان (رجوع کنید به بینیون و دیگران ، ص 96؛ کنبی ، ص 31) حاصل کارگاههای تبریز در زمان حیات رشیدالدین (اوایل قرن هشتم ) است ــ چهره ها و جامه ها و جنگ افزارها مغولی است و مناظر شباهت نزدیکی به آثار استادان دوره های سونگ و یوان چین دارد (کونل ، ص 1835)، هرچند اشکال ساده شده (استیلیزه ) و تزیینی و ریزه کاریهای نقاشی ایرانی نیز در کنار عناصر چینی به چشم می خورد (دانشور، ص 38). به نظر دلری (به نقل کونل ، همانجا)، این نگاره ها به رغم داشتن عناصر نسبتاً غیربومی ، کاملاً ایرانی اند.
دومین نمونه از نخستین مکتب نگارگری تبریز، شاهنامه ای معروف به «شاهنامة دموت » است (اشرودر، ص 12). به رغم نظر بیشتر محققان ، از جمله اشرودر (ص 32)، این شاهنامه همان است که دوست محمد هروی ، نقاش دربار شاه طهماسب اول (حک : 930ـ984)، نقاشیهای آن را از آثار نقاشی به نام شمس الدین دانسته است (ص 269). در این اثر صحنه های رزم قهرمانان ایرانی به تصویر درآمده است . هرچند عناصر چینی همچنان در این نگاره ها دیده می شود، اما نوآوری در منظره پردازی و نحوة ترکیب مناظر و نیز درآمیختن آن با روح ملی راه را برای رهایی از تأثیرات خارجی گشود. نوع نقوشی که در جزئیات معماری ساختمانها در این نگاره ها دیده می شود، به نقوش گنبد سلطانیه * (بنا در دهة اول سدة هشتم ) شباهت دارد (کونل ، ص 1837؛ بینیون و دیگران ، ص 96، 101ـ102). اگرچه در انتساب نگاره های این شاهنامه به مکتب تبریز سدة هشتم اتفاق نظر نسبی وجود دارد، لیکن در تعیین تاریخ دقیقتر آنها، اختلاف نظر هست . دلری (به نقل کونل ، ص 1835) حدود 735 را مقرون به صحت دانسته ، در حالی که اشرودر (ص 17ـ24) با مقایسة جامه های نگاره های مختلف دورة ایلخانان نتیجه گرفته است که جامه های منقوش در این شاهنامه با جامه های اواخر سدة هشتم همسانی بیشتری دارد. با توجه به نوشتة دوست محمد هروی (همانجا)که شمس الدین در زمان سلطان اویس (حک : 757ـ 775) این هنر را آموخته است ، نظر اشرودر مرجح است . همچنین اشرودر (ص 33) براساس شیوة رایج در کتابخانه ها و کارگاههای اسلامی ، شاگردان شمس الدین را نیز در خلق این اثر سهیم دانسته است .
به طورکلی ، در سنّت نگارگری دورة ایلخانان تأثیر نگارگری خاوردور در این موارد مشهود است : چهره ها، نحوة نمایش طبیعت مثلاً ترسیم تنة پیچیده و گره دار درختان و صخره های تیز و دشتهای بریده و ابرهای مواج ، مراعات نسبتها، دقت در رسم گیاهان و اعضای بدن حیوانات ، و تحرک و جنبش بیشتر در نمایش صحنه ها به جای آرامش و سکون موجود در نقاشی سنّتی ایرانی (کونل ، همانجا؛ حسن ، ص 86 ـ87؛ تجویدی ، ص 96ـ97). از سوی دیگر، استفاده از نقوش تزیینی هنر ایرانی مانند نقوش هندسی کاشی کاری ، و اعتبار بخشیدن به معماری ایرانی به عنوان اصلیترین جانمایة کار و بازنمایی روح ملی ، تقلید صرف از هنر چینی را نفی می کند. هنرمندان ایرانی در عین پذیرش عناصر تازه که به آثار آنان جلوه ای نو و تحرکی بیشتر می بخشید، این عوامل را با شیوة سنّتی نگارگری ایرانی چنان آمیختند که بسختی می توان این عناصر تازه را در میان تاروپود هنر سنّتی تمیز داد. در واقع ، آمیختن این عناصر جدید به شیوه ای کاملاً ایرانی انجام پذیرفت ، به طوری که لطمه ای به تداوم هنر نگارگری ایرانی وارد نکرد (تجویدی ، ص 99).
مکتبِ تبریز در دورة ایلخانان ، بیشتر با عنوان سبک مغولی و گاه سبک رشیدیه معرفی شده است (بینیون و دیگران ، ص 107؛ حسن ، ص 86؛ اشرودر، ص 45).
دومین مکتب نگارگری تبریز در دورة جلایریان شکل گرفت . آنان از 760 بر تبریز تسلط یافتند و در آنجا به حمایت از کتاب آرایی پرداختند. سلطان غیاث الدین احمد بهادر جلایری (حک : 784ـ813)، آخرین سلطان جلایری که در نقاشی و تذهیب استاد بود، از حامیان نام آور نقاشی بود. نسخه ای از عجایب المخلوقات قزوینی (محفوظ در کتابخانة ملی پاریس ) که در 790 برای کتابخانة وی تهیه شد، از آثار مکتب تبریز به شمار می رود، زیرا به خط نستعلیق کتابت شده و خط نستعلیق اندکی پیش از تاریخ کتابت این نسخه در تبریز پدید آمده بود (کونل ، ص 1838؛ تجویدی ، ص 106). از دیگر دستاوردهای این مکتب در اواخر سدة هشتم نسخه ای از جامع التواریخ (محفوظ در کتابخانة ملی پاریس ) است که شباهت بسیاری به نسخة عجایب المخلوقات مذکور دارد (کونل ، ص 1839).
از ویژگیهای نگارگری دورة جلایریان اینهاست : تصاویر استوار ولی با ظرافت و لطافت کمتر، کاربرد فراوان رنگهای قرمز و نقره ای برای ایجاد سایه به شیوة پرداز (هاشور)، و به کارگیری عناصر چینی ، مثل کوهها و ابرها (ابرنگاریِ «تای »)، به روشی کاملاً غیرچینی برای پر کردن فضای خالی یا قطع کردن صحنه یا نشان دادن فاصله (بینیون و دیگران ، ص 100ـ101). در نگارگری این دوره شواهدی حاکی از ارتباط مکتب تبریز در دورة جلایریان با مکتب شیراز در دورة مظفریان (ح 713ـ 795) وجود دارد که نمونة آن در نگاره های شاهنامة محفوظ در کتابخانة طوپقاپی / توپقاپی استانبول که به تاریخ 722 در شیراز نوشته شده ، مشهود است (رجوع کنید به کونل ، ص 1841؛ کنبی ، ص 38ـ 41). مکتب تبریز دورة جلایریان از آنجا که بر نگارگری سدة نهم (دورة تیموری ) عمیقاً تأثیر نهاد و حلقة اتصال این مکتب با مکتبهای تیموری به حساب می آید، از اهمیت فراوانی برخوردار است (حسن ، ص 91). این مکتب به همراه مکتب بغداد دورة جلایریان ، بیشتر با عنوان مکتب جلایریان معرفی می شود (کونل ، ص 1838).
از 809 تا 872 که تبریز تحت سلطة ترکمانان قراقوینلو بود، سبک هنری دورة جلایریان کم وبیش تداوم یافت ، هرچند که نوآوری در هنرها و کتاب آرایی مکتب شیراز و هرات در استادان تبریز هم بی تأثیر نبود، چنانکه در انتساب برخی نسخه ها به مکتب شیراز یا هرات یا تبریز، به سبب شباهت بسیار آنها، تردیدهایی وجود دارد (رجوع کنید به کونل ، ص 1843ـ 1845؛ نیز رجوع کنید به شیراز * ، مکتب ؛ هرات * ، مکتب ). به نظر نمی رسد که نخستین امیران قراقوینلو از حامیان جدّی هنر بوده باشند. تنها نسخة مصور قابل ذکر از این دوره ، مثنوی مهر و مشتری از عصار تبریزی (متوفی 779 یا 784 یا 792) به تاریخ 822، نسخه برداری شده به قلم جعفر تبریزی در تبریز است . سبک نگاره های این اثر ترکیبی است و کار چندین نقاش است . در این نگاره ها ویژگیهای اصلی نگارگری ترکمانان ، یعنی پیکرهای عروسک گونة نسبتاً چاق با صورتهای گرد و پاهای باریک و منظره پردازی خیالی ، را می توان دید (رابینسون ، ص 28ـ29). چنین می نماید که فتوحات جهانشاه قراقوینلو (حک : 839 ـ 872) تعدادی از نقاشان هرات و شیراز را تحت حمایت ترکمانان درآورد، چنانکه در تعدادی از نسخ خطی سالهای میانی قرن نهم ، رشد هم زمان سبک هرات و تبریز و شیراز دیده می شود و اغلب ، ویژگیهای هر سه سبک در یک نسخه جلوه یافته است (همانجا).
پس از قراقوینلوها، آق قوینلوها (حک : 871 ـ907) بر تبریز استیلا یافتند. از مهمترین نگاره های این دوره ، نگاره های خمسة نظامی به تاریخ 886 (محفوظ در کتابخانة طوپقاپی ، ش 762 H. ) است که با حمایت یعقوب بیگ ، پسر اوزون حسن ، پدید آمد. یازده نگارة این نسخه ــ که کار شیخی و درویش محمد، هر دو از نقاشان برجستة دربار یعقوب بیگ ، است ــ رنگ آمیزی غنی و اجرای دقیق دارند و از ویژگیهای منظره پردازی تخیلی و باشکوه مکتب تبریز در دورة یعقوب بیگ برخوردارند (رابینسون ، ص 34ـ 35).
هنگامی که شاه اسماعیل اول صفوی (حک : 906ـ930) تبریز را تصرف کرد، نسخة خمسة نظامی مورخ 886 به دست او افتاد و نقاشان دربار، از جمله سلطان محمد، یازده نگارة دیگر به آن افزودند. نگاره های جدید با مشخصة دستارهای دوازده تَرک صفوی از نگاره های پیشین قابل تشخیص اند (همانجا). از این نگاره ها چنین برمی آید که سبک درباری ترکمانان در آغاز در دربار شاه اسماعیل مسلط بوده است (همان ، ص 51). از دیگر آثار متقدم مکتب صفوی شاهنامه ای معروف به «شاهنامة هوتن » است . تهیة این نسخه با 258 نگاره از حدود 928 تا 957 طول کشید. در 983، شاه طهماسب اول صفوی به مناسبت جلوس سلطان مراد سوم عثمانی این نسخه را برای او فرستاد. به نظر می رسد سلطان محمد در تصویرگری این نسخه همکاری داشته است (سوچک ، ص 197). در این نگاره ها نیز سبک درباری ترکمانان در ترسیم چهره ها و پیکرها و صخره های خیال انگیز با چهره های بیشماری که از پشت صخره ها برآمده و حیوانات زیبا در زمینه ای سبز همراه با مشخصه های سبک سلطان محمد، از جمله شوخ طبعی ، دیده می شود (رابینسون ، ص 52 ـ54؛ در بارة یکی از مهمترین نسخ مصور مکتب تبریز رجوع کنید به شاه طهماسبی * ، شاهنامه ).
در شکل گیری مکتب نخست صفوی در تبریز، علاوه بر سبک سلطان محمد و سبک درباری ترکمانان ، سبک کمال الدین بهزاد و پیروان او سهم دارند. با مهاجرت بهزاد و گروهی از هنرمندان از هرات به تبریز، فعالیتهایی آغاز شد که سبک تبریز دورة صفوی را به شیوه ای متفاوت با گذشته تبدیل کرد، بویژه از 928 که شاه اسماعیل اول ، بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاه کتاب آرایی خود انتخاب کرد (برای متن فرمان شاه اسماعیل رجوع کنید به ج 2، قزوینی ، ص 272ـ273). تسلط سبک هرات بر شیوة پیشینِ نگارگری تبریز آشکار است . در بارة شاگردانی که بهزاد از هرات با خود آورد، اطلاعات دقیقی در دست نیست ، اما با توجه به ویژگیهای نگاره های منسوب به مکتب تبریز پس از بهزاد، می توان دریافت که آنان تحولی اساسی در محیط تازة خود ایجاد کردند (کونل ، ص 1872). این تحول ، سبکی پدید آورد که چهره نگاری به شیوة چینی را در نقاشیهای ایرانی منسوخ کرد و به چهرة افراد رنگ ایرانی داد و نقاشی را به طبیعت نزدیک ساخت و در آن آثار زندگی آفرید و توجه به روابط و عواطف شخصیتهای نقاشی شده اهمیت یافت (برومند، ص 7؛ نیز رجوع کنید به بهزاد * ، کمال الدین ).
از نخستین شاگردان بهزاد، شیخ زاده مصور خراسانی بود (عالی ، ص 104) که نگاره های نسخه ای از خمسة نظامی به تاریخ 931 (محفوظ در موزة هنری متروپولیتن ) به او منسوب است (کونل ، ص 1872ـ1873). دیگر نقاش این مکتب میرنقاش ، رئیس نگارخانة شاه طهماسب اول ، بود (عالی ، ص 105). میان نگاره های منسوب به میرنقاش و آثار شاه محمد، دیگر نقاش دورة صفوی ، شباهتهای بسیاری وجود دارد (کونل ، ص 1877ـ 1878). ویژگی این دو نقاش ، ترسیم جوانان طبقة اشراف به صورتی خوشایند و به شیوه ای پر تکلف است (حسن ، ص 118). از دیگر هنرمندان بنام این مکتب ، خواجه عبدالعزیز استاد و نقاش شاه طهماسب (عالی ، ص 105ـ106)، آقامیرک ، شیخ محمد، میرمصور بدخشانی ، میرسیدعلی تبریزی ، میرزاعلی ، مظفرعلی و دوست محمد بوده اند.
دو تن از نقاشان این مکتب صفوی ، میرسیدعلی تبریزی و عبدالصمد مصور شیرازی ، به دعوت همایون (حک : 913ـ963) پادشاه هند، به آن کشور مهاجرت کردند. این دو در پایه گذاری مکتب هندوایرانی و تداوم سبک نگارگری مکتب تبریز در هند سهم بسیاری داشتند (کونل ، ص 1880ـ1881؛ راجرز، ص 31ـ 34؛ بهنام ، ص 2).
سلطان سلیم اول (حک : 918ـ926) پس از پیروزی در نبرد چالدران * در 920 و تصرف تبریز، عده ای از هنرمندان این شهر را به استانبول گسیل داشت (کونل ، ص 1882). همین امر زمینة نفوذ و گسترش مکتب تبریز در قلمرو عثمانی شد. بعدها نیز نقاشانی چون شاهقلی ــ که در دربار سلیمان قانونی (حک : 926ـ 974) اعتباری بایسته یافت ــ و ولی جان بن قاسم تبریزی شاگرد سیاوش گرجی (عالی ، ص 106)، باعث تداوم تأثیر مکتب تبریز در آنجا شدند.
سرانجامِ مکتب تبریز را هنرمندی به نام استاد محمدی یا محمدی بیگ ، پسر و شاگرد سلطان محمد، رقم زد. آثار او بشدت متأثر بهزاد و هنرمندان عصر طهماسب اول است . از ویژگیهای نگاره های او، چهره های گرد و کوچک و روشن جوانان و قامت باریک و تا حدودی نحیف آنها و ترسیم مناظر روستایی و توجه به زندگی روزمره است . یکی از آثار مهم او، تک چهره ای از خویشتن (محفوظ در موزة هنرهای زیبای بوستون ) است که نمودی واقع گرا دارد (کونل ، ص 1883؛ حسن ، ص 121).
مهمترین مشخصات نگارگری مکتب تبریز در دورة نخست صفوی اینهاست : فضاسازی چندساحتی ، رنگ بندی موزون با رنگهای متنوع و درخشان ، متمرکز نبودن ترکیب بندی نگاره ها بر شخصیت اصلی کتاب ، نمایش هم زمان رویدادهای اصلی و فرعی ، توجه به واقعیت و برقراری ارتباط میان آدمها و اشیا و محیط ، حضور پیکرهای آراسته به کلاه و دستار پیچیدة بلند دورة صفوی (پاکباز، ذیل مادّه ).
پس از انتقال پایتخت از تبریز به قزوین و سپس به اصفهان ، این دو شهر بترتیب وارث مکتب تبریز شدند (برای آگاهی از مسیر تداوم این سنّت نگارگری رجوع کنید به اصفهان ، مکتب * ).
منابع : اریک اشرودر (شرویدر)، «سرآمدان نقاشی ایران : احمدموسی و شمس الدین »، در دوازده رخ : یادنگاری دوازده نقاش نادره کار ایران ، ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران : مولی ، 1377 ش ؛ منوچهر برومند، «سیری در هنر نقاشی ایران ، 4: مکتب تبریز در هنرستان صفوی »، ره آورد ، ش 53 (بهار 1379)؛ عیسی بهنام ، «آشنایی با چند نقاش ایرانی و هندی در اوایل قرن یازده هجری »، هنر و مردم ، دورة جدید، ش 19 (اردیبهشت 1343)؛ لورنس بینیون ، ج .و.س . ویلکینسون ، و بازیل گری ، سیر تاریخ نقاشی ایرانی ، ترجمة محمد ایرانمنش ، تهران 1367ش ؛ روئین پاکباز، دایرة المعارف هنر: نقاشی ، پیکره سازی ، گرافیک ، تهران 1378 ش ؛ اکبر تجویدی ، نقاشی ایرانی از کهن ترین روزگار تا دوران صفویان ، تهران 1352ش ؛ زکی محمدحسن ، الفنون الایرانیة فی العصر الاسلامی ، بیروت 1401/ 1981؛ سیمین دانشور، «هنر تصویر کتب خطی در ایران »، نقش و نگار ، ش 2 (زمستان 1335)؛ دوست محمد هروی ، «دیباچة دوست محمد هروی »، «دیباچة دوست محمد گواشانی هروی »، در نجیب مایل هروی ، کتاب آرایی در تمدن اسلامی ، مشهد 1372ش ؛ ب .و.رابینسون ، هنر نگارگری ایران ، ترجمة یعقوب آژند، تهران 1376ش ؛ پریسیلا سوچک (ساسک )، «سلطان محمد تبریزی : نقاش دربار صفوی »، در دوازده رخ ؛ مصطفی بن احمد عالی ، مناقب هنروران ، ترجمه و تحشیة توفیق ه . سبحانی ، تهران 1369ش ؛ محمد قزوینی ، بیست مقالة قزوینی ، چاپ ابراهیم پورداود و عباس اقبال : «دو سند تاریخی راجع ببهزاد»، تهران 1363 ش ؛
Sheila R. Canby, Persia painting , London 1997; Ernest Kدhnel, "History of miniature painting and drawing", in Arthur Upham Pole, ed., A survey of Persian art , V, Tehran 1977; J. M. Rogers, Mughal miniatures , London 1995.
/ نگار ذیلابی /
با روی کار آمدن عباسیان 133 - 656) ه.ق) و حمایت ایرانیان، بغداد به عنوان نخستین مکتب نگارگری و تصویرگری کتب توسط خلفای عباسی مطرح گردید. در این دوران، نخستین نمونه های تصویرگری در کتب پس از اسلام، که بیشتر جنبه علمی و فنی داشت به وجود آمد.
بغداد، پایتخت عباسیان، در میان دو تمدن بزرگ واقع شده بود : ایران در شرق و امپراتوری بیزانس در غرب. از آنجا که اعراب فرهنگ تصویری قابل توجهی نداشتند، از آثار دو تمدن نامبرده الهام گرفتند و آثاری خلق نمودند که در عین دارا بودن وجوه مشترک با هنر ساسانی، مانوی و بیزانسی، نمودی اسلامی نیز داشت. در نگاره های این دوره، چین و شکن جامه ها و هاله نورانی اطراف سر از هنر بیزانسی مایه گرفته شده اند. همچنین اغلب تأثیرات ساسانی، شامل نحوه بازنمایی حیوانات و نیز نقوشی نظیر نقش اناری، دو بال و بسیاری تزئینات دیگر می شوند که غالبا از آثار فلزکاری و گچبری دوران ساسانی برداشت شده اند و تأثیرات هنر مانوی بیشتر در تذهیبات قرآنی مشاهده می شود.
از خصوصیات نگاره های این دوره آن است که نقش ها و شکل جانوران و اشخاص قدری درشت تر ترسیم شده؛ اغلب کوتاه و پهن و اندام ها مشخص و صریح طرح شده است. در نگاره ها، رنگ زمینه یا اصلا به چشم نمی خورد و یا بسیار اجمالی است. رنگ هایی که در نگاره ها به کار رفته است معدود، اما تناسب آنها با یکدیگر بسیار دقیق و لطیف صورت گرفته است. این نگاره ها از صفحه جدا نیست و بخشی از متن به شمار می رود.
نخستین کتاب هایی که نقاشان بغداد به مصور ساختن آنها پرداختند، کتابهای علمی پیرامون مسائل پزشکی ، ستاره شناسی و مکانیک بود. در اوایل دوران فتح اسلامی، مصور سازی کتاب ها و نوشته های گیاه شناسی و دارویی، به ویژه کتاب هایی که به زبان یونانی بود از قبیل ماتریامدیکای دیوسکوریدوس رواج داشت. شاید در میان نسخه های دست نویسی که فرستادگان مأمون از بیزانس به بغداد آورند نیز نسخه هایی از دست نوشته های دیوسکوریدوس وجود داشته که تصاویر اصلی آن در نسخه ترجمه شده به عربی، باقی مانده است. نگاره های ترجمه عربی ماتریا مدیکا با عنوان الادویة المفردة که در نقاط مختلف جهان پراکنده است از آثار مکتب بغداد به شمار می آیند. این اوراق را غالبا به عبد الله بن فضل نسبت می دهند.
عرب ها پس از پیروزی یر سرزمین های مجاور، نخستین آگاهی های خود از دانش پزشکی را از مسیحیانی که تحت سلطه آنها در آمده بودند فرا گرفتند. این مسیحیان میراث علوم پزشکی یونانی را به اعراب انتقال دادند و پس از آغاز نهضت بزرگ ترجمه در نیمه قرن دوم هجری، کتاب های پزشکی یونانی به طور مستقیم از زبان یونانی و یا از طریق ترجمه های سریانی آن به زبان عربی برگردانده شد. یکی از نامدارترین مترجمین، حنین بن اسحاق، از نسطوریان حیره بود که بعدها پزشک دربار خلفای عباسی در بغداد گردید. طولی نکشید که گروه بزرگی از مترجمان در دوره عباسی، و به ویژه در عهد مأمون، بیشتر دانش های یونانی را به زبان عربی برگرداندند. اغلب این مترجمان که در بغداد به کار ترجمه می پرداختند از مسیحیان بودند و برخی از آنها برای به دست آوردن نسخه های دست نویس یونانی به آسیای صغیر و سرزمین های زیر فرمان بیزانس اعزام شده بودند.
یکی دیگر از قدیمی ترین نسخ خطی مکتب عراق، کتاب البیطره است که درباره علم دامپزشکی است و در سال 605 ه.ق در بغداد تألیف شده و هم اکنون در کتابخانه مصر در قاهره محفوظ است.
مجموعه دیگری از نگاره های مکتب بغداد، آنهایی هستند که در لا به لای کتابهای مربوط به دستگاه های خودکار، به ویژه مربوط به ساعت های آبی و اسباب های مکانیکی یافت شده و بسیاری از آنها ریشه یونانی دارند. از مشهور ترین این آثار، کتاب آلات خودکار نوشته الجزری است. نسخه مصوری از این کتاب در کتابخانه موزه توپ قاپوسرای استانبول وجود دارد که تاریخ آن 652 ه.ق است و احتمالا در موصل استنساخ شده است.
جدای از مصورسازی آثار علمی و فنی، در اواخر دوران عباسی تصویرگری آثار ادبی نیز رونق گرفت که مقامات حریری و کلیله و دمنه از جمله این آثار ارزشمند محسوب می شوند.
چندین نسخه از کتاب مقامات حریری موجود است که قدیمی ترین آن در کتابخانه ملی پاریس محفوظ و در سال 619 ه.ق نگارش یافته است. مهمترین نسخه کتاب مقامات حریری که آن هم در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می شود، در سال 634 ه.ق به دست یحیی بن محمود الواسطی نوشته شده است. تصاویر عالی این کتاب و اشکال بزرگ آن که نقاشی های دیواری را به یاد می آورد، تصویر واقعی زندگی روزانه و حیات اجتماعی را نشان می دهد. در اینجا اعراب قرن سیزدهم در مسجد، مزرعه، صحرا، کتابخانه و هنگام برگذاری جشن و اعیاد مختلف دیده می شوند. در اینجا مبداء و آغاز بسیاری از رسوم نقاشی ایرانی دوره مغول و تیموری دیده می شود، مانند ترسیم چند ردیف تصاویر اشخاصی که نزدیک به هم ایستاده اند و تصاویر اسب در حالات مختلف و ترسیم لباس با چند خط.
اثر شاخص دیگر که به شیوه مکتب بغداد مصور شده است کتب کلیله و دمنه است. این اثر مجموعه ای از افسانه های هندی است که توسط ابن مقفع به عربی برگردانده شد. یک نسخه عالی از این کتاب در کتابخانه ملی پاریس وجود دارد که تاریخ آن در حدود سال 628 ه.ق است. تصاویر حیوانات در این کتاب به شیوه ساسانی است و رعایت طبیعت نیز در آن دیده می شود. اشکال حیوانات و مناظر طبیعی اشجار و نباتات به طور کلی حالت تزئینی خاصی را ایجاد کرده است.
جدا از اهمیت مکتب نگارگری بغداد به عنوان نخستین سبک نگارگری اسلامی، این مکتب تنها مکتبی بود که به پدیده های گذرا و نگرشهای روان شناسی و اختلافات طبقاتی توجه داشت و از واقع گرایی نمایانی برخوردار بود. مکاتب بعدی نگارگری اسلامی به سمت و سویی دیگر سوق یافتند و کمتر به بیانی واقع گرایانه و اجتماعی نزدیک شدند.
www.islamic-art.net
نقل از www.miraszanjan.ir